تبليغاتX
ilove you
تا آخرین نفس در جان  که دارم باز هم می گویم دوستت دارم محبوبه بی وفا

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 10:57  توسط خودم  | 

برام عزیزترینی
 

من عاشق تو شدم و تو نفهميدي......!

و باز هم عاشق تو شدم.......باز هم نفهميدي.....!

ديوانه ات شدم........سر گشته ات شدم......ولي باز هم نفهميدي.....!

برايت تب كردم.......بيمار شدم...... ولي باز هم نفهميدي..........!

بي تو با تو بودم و با تو با هيچ كس....... ولي باز هم نفهميدي....!

سرشكم را به پايت ريختم و از برايت گريستم..... ولي باز هم نفهميدي....!

نگاهم را به تو دوختم .......به دو چشمت....!

و تو در چشمانم نگريستي...

ولي نخواستي......نفهميدي......!

با چشمانم عاشقي را به التماس كشيدم....ولي باز هم

نخواستي......نفهميدي.....!

صبر كردم........منتظر ماندم....... ولي باز هم نفهميدي........!

شبهايم تنها تو را صدا كردم......فرياد زدم......ولي هيچ نشنيدي......!

گريستم و ماندم.......ماندم و نگريستم..........ولي نفهميدي.........!

عشق را اسير كردم.....برايت به صليبش كشيدم.... باز هم نفهميدي......!

ماندم.........!

ماندم و ديدم ........!

صبر كردم و پير شدم..........!

و عاشقت ماندم............!

ولي باز هم نفهميدي..........!

ميرم وميميرم وباز هم نخواهي فهميد.......!

با تمام وجودم دوستت دارم نازنینم

فکر نکن دل اونی که عاشقت شده رو بشکنی ترکت میکنه به خدا تو عشق و عاشقی نفرت بی معنیه شک بی معنیه دروغ عهد شکنی و... بی معنی بی معنیه

قربانت جانم فدایت....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 20:0  توسط خودم  | 

 

قربانت، جانم فدايت.....

يادمه اولين روز گونه هامو تر كرديد

وقتي ديديد ديونم حرفامو باور كرديد

خيالتون راحت شد كه بي شما ميميرم

محبت رو از اون وقت كمتر و كمتر كرديد

گفته بوديد با منيد حتي اگه نباشم

كلاغ خبر ميورد شب رو با كي سر كرديد

شما دوستم نداشتيد از چشماتون مي باريد

شما دوستم نداشتيد از چشماتون مي باريد

نمي دونم شعرامو واسه چي از بر كرديد

از هر جا مي گذشتيد گل به پاتون مي ريختم

شما به جاش تو قلبم هزار تا خنجر كرديد

عزيز بوديد فراوون زجرم داديد چه آسون

وجودتون رو با زجر واسم عزيز تر كرديد

به يادتون نمونده تو اون غروب پاييز

به يادتون نمونده تو اون غروب پاييز

پيش هزار تا شاهد دستم انگشتر كرديد

چه روزايي كه شونم پناه اشكاتون شد

رو زانوهاي خستم خستگي رو در كرديد

انگار خوشي نمي خواست من مزشو بفهمم

يه روز كه گل مي دادم، نداده پر پر كرديد

چيزي نبود تا اون روز آروم بوديم و خوشبخت

تمام اين كارارو اون روز آخر كرديد

پس نذرامون چي ميشه پس نذرامون چي ميشه

حتما به يادتون نيست واسه ضريح آقا نذر كبوتر كرديد

حق با شماست. من كجا، شما كجا و تقدير

ميوه ي خوشبختي رو هميشه نوبر كرديد

من كه چيزي نگفتم كه دلتون گرفته

اين اولين بار كه شما باهام قهر كرديد

همون كلاغه ميگفت،يه جا شما رو ديده

انگشتر رو تو دست يك كس بهتر كرديد

من كه پسش ندادم، دادم به همسايتون

گفتم ديگه درست نيست شما ما رو ترك كرديد

يه چيزي مي نويسم خدا منو ببخشه

يه چيزي مي نويسم خدا منو ببخشه

اگه يه وقت بهم خورد منتظرم برگرديد

اگه يه وقت بهم خورد منتظرم برگرديد

اگه يه وقت بهم خورد منتظرم برگرديد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 19:55  توسط خودم  | 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:17  توسط خودم  | 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:4  توسط خودم  | 

به نام تو به یاد تو

 محبوبه دیوانه وار دوستت داشتم  وعاشقت شدم  و آرزو داشتم هممیشه با من باشی وتنهام نذاری ولی حیف .....................................................................................

 

 

محبوبه دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 10:31  توسط خودم  | 

                            به نام  عزیزم 

شب های بلند بی عبادت چه کنم 

طبعم به گناه کرده عادت چه کنم

دوستان همه گویند خدا ببخشد

گیرم که ببخشد زخجالت چه کنم

 

سلام

 سلا م نازنین از روزی که بدنیا آمدم به من آموختند

 دوست بدار آنچه را که می خواهی حالا که واقعا

دوست میدارمت می گویند فراموشش کن

واقعا که عاشقی ودل شکستگی ونرسیدن به عزیزم

دنیای آخر منه ،  من همیشه وبرای همیشه  دوستت

دارم

 

محبوبه

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 10:46  توسط خودم  | 

 ilove you

حیاتی       بحبک     موت

 محبوبه تمام هستی من

هر کجا هستی  همیشه بیادتم

 

میدونی خوشگل من دوست دارم

 

همیشه عکس تورو روی قلبم میزارم

میدونی       فقط   تو رو     دارم    روی    زمین

اینم نشونش بیا اسمتو تو روی سینه ام ببین

میدونی عشق منی همیشه تو قلب منی

میدونم دوستم داری اشک منو در میاری

آخه تو چقد ادائو ناز داری

میتونی عشق منو توی قلبت بکاری

 

مجتبی سیاحی

عشق فراموش شده

تو که میدونی عشق منی دوست دارم

واسه چی پس تو میگی میخوام برم دیگه دوست ندارم

یادته اون روزا که دستت تو دسته من

حالا تو میخوای بری منو نمیخوای دلبر من

میدونی من بی کسم تو بودی همه کسم

زندیگم تو بودیو حالا من خارو خسم

چرا تو لج میکنی

ابروهاتو کج میکنی

زندگیم تموم شدش برای تو

عمر من حروم شدش به پای تو

واسه تو حاضر بودم ستاره هارو بشمورم

شهرو آتیش بزنم بیام بگم دوست دارم

 

حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد


آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد


بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام


لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد


مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود


آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد


شهر را از تب بیماری من جایی نیست


راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد


اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود


جام اندوه تو مر همره و همرام کرد

 

 

خال دل را حکم کردم

تا بدانی ای نگارم

 

در قمار با تو بودن

هستی ام را میگذارم

 

 

 

عشق یعنی راه رفتن زیر باران

                               عشق یعنی من می روم تو بمان

عشق یعنی آن روز وصال

                             عشق یعنی بوسه ها در طوله سال

عشق یعنی پای معشوق سوختن

                             عشق یعنی چشم را به در دوختن

 عشق یعنی جان می دهم در راه تو

                            عشق یعنی دستانه من دستانه تو

عشق یعنی مریمم دوستت دارم تورو

                            عشق یعنی می برم تا اوج تورو

عشق یعنی حرف من در نیمه شب

                            عشق یعنی اسم تو واسم میاره تب

عشق یعنی انقباظو انبصاط

                            عشق یعنی درده من درده کتاب

عشق یعنی زندگیم وصله به توست

                           عشق یعنی قلب من در دست توست

عشق یعنی عشقه من زیبای من

                           عشق یعنی عزیزم دوستت دارم

آخرین دیدار

 

آخرين ديدارمان زير درخت بيد بود

زير باران غم ابری که می بارید بود

 

آسمان آبي نبود و آخرين ديدارمان

خيس و تيره در حضور غيبت خورشيد بود

 

خام و دلخوش ، خانه ای از خشت باران ساختیم

سقفمان هم شاخه ي بيدي كه مي لرزيد بود

 

زير آن باران نشستيم و به جاي تر شدن

چشمهامان خالي از اشك و پر از اميد بود

 

زير آن باران شدم غرق دو چشم خيس تو

ناجي ام اشكي كه از چشمت برون غلتيد بود

 

ناگهان حرفي زدي و اين دلم آتش گرفت

حرف رفتن آنچه اين قلب مرا شوريد بود

 

بعد ازآن حرف سیاهت دل دگر جانی نداشت

مقصدش هم بعد تو ابري كه مي گرييد بود

 

آسمان هم بعد آن حرفت دگر آبي نشد

جامه ي تيره دگر چيزي كه مي پوشيد بود

 

ديگر اكنون آن درخت بيد تنها مانده است

كاش جاي حرف رفتن ، حرفت از اميد بود

 love

چشم های آبی تو مثل یه دریا می مونه

دلِ خسته ی منم مثل یه ماهی  می مونه

ماهی خسته ی من میخواهد تو دریا بمونه

ماهی دوست داره خونش همیشه تو دریا باشه

بوسه بر موج بزنه کنار ماهی ها باشه

ماهی خسته ی من بذار تو دریا بمونه

ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر می شه

ماهی تو دریا نباشه اسیرِ ماهی گیر میشه

نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره

ماهی دل بمیره دریا تو ماتم بگیره

ماهی خسته ی من نذار که تنها بمونه

 

 

میبوسمت از را ه  دور

چه تاریک وچه دلگیرم در این شبهای بعد ازتو

 

به زخمی خو گرفتم زخم ناپیدای بعد از تو

 

منم با یک سبد اواز همراهی تو تنهایی

 

ومن حالا به فکرم فکر تنهای بعد از تو

 

و شعرم شاخه تنگ قفسهای من من شد

 

غزل این یار دیرینه که شد اوای بعد از تو

 

و چون رودی که گم کرده خم دریایی خود را

 

نمی دانم چه باید کرد فرداهای بعد از تو

 

تو صبحی در شب یلدای من بودی ولی اینک

 

چه تاریک وچه دلگیرم در این شبهای بعد از تو

 

به کی بگم که عشقم از هوس نیست

 

حرفهای من بیهوده و عبث نیست

 

به کی بگم که قلبم دست تو اسیره

 

به کی بگم نگاهت از یاد من نمیره

 

به کی بگم که چشمات آسمون خدا بود

 

به کی بگم نگاهت پر از صلح و صفا بود

 

به کی بگم که مهرت تو قلب من نشسته

 

به کی بگم که اسمت از یاد من نرفته

 

 

لبي در التهاب بوسه اي سوخت
دلي دربي كران ناله اي سوخت
كجا يي ماه تابان شب من
سری درالتهاب سینه ای سوخت
بيا تا جان به تن دارم تنم را
نوازش ده كه دربي پردگي سوخت
تو كز اشوب دل سر نسخه داري
كه دل در اعتراف ساده اي سوخت
ببر مي ميگساري كار من باد
كه شايدفر به ضرب باده اي سوخت
ميان دستمان ديوار مرگ است
كه حتي مرگ بر ديواره اي سوخت
به فرداي نگاهي چشم دارم
كه چشمانم به راه جاده اي سوخت
كنار ماه و اب وسنگ و نازت
دل نازك ميان گريه اي سوخت
به هنگام حضور گرم دستت
همه تاب و توان سينه اي سوخت
سرم در التهاب سینه ات ماند

 

 

 

  دوستت دارم    محبوبه

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 17:1  توسط خودم  |